تبليغاتX
سرای مهر
 
شعر و موسیقی
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

 شعر و موسیقی: مسعود عطایی

با صدای سروش ایزدی (سوسن مطلوبی)

از اینجا ببینید

 

کنون که جوان شد دوباره جهان

چنان گل سرخی رخت بنما

شکوفه فشان شد زمین و زمان

بیا به برم ، عشق من تو بیا

اگر به بهاران پیاله خوش است

خوش آنکه تو باشی چو گل بر من

اگر که مرا آب و دانه خوش است

خوش آنکه تو باشی کبوتر من

بیا که جدایی ، غریبی و خواری

قسم به محبت شکسته دلم

جدا زتو ای مه چو مرغ اسیری

همیشه پریشان و خسته دلم

مرا چه بهاری اگر تو نباشی به محفل دل؟

تو زورق عشقی بشین چو همایی به ساحل دل

بترس از زمانی که دیگر نیابی نشانه ی من

خموش و سیاه است جدا زتو این آشیانه ی من

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

ساحل آرامش

قطعه ی در جستجوی صلح  توسط بهنام مناهجی** ساخته و اجرا شده و در آلبوم زمزمه ی

شیرین منتشر شده است. این قطعه  را در سالهای اخیر بسیار شنیده ام و هر بار نیز برای شنیدنش

مشتاق تر بوده ام.

چندی پیش که در سکوت شب این قطعه را باز شنیدم، طرحی بر اساس این قطعه در ذهنم نشست.

این روایت که آن را ساحل آرامش نام نهاده ام، یک روایت شخصی است.

 

ساحل آرامش را از اینجا یا اینجا دریافت کنید.


* تقدیم به همسرم شیوا که همیشه توفان درونم را به ساحل آرامش هدایت می کند.

** برای آگاهی بیشتر  سیاه مشق را ببینید.

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 ایاز رزمجویی

 

اردیبهشت است. در چنین موقعی از سال، وطنم ایران، رنگ و بوی دیگری دارد. به خصوص شهرم شیراز که اردیبهشتش معروف است چنان که سعدی با وصف اول اردیبهشت ماه جلالی اش، عزم گلستان کرد.
هنوز هم در میان این همه آلودگی هوا و دود ماشین و مهمتر، در میان این همه غباری که بر دلها نشسته است، در خیابان ارم شیراز بوی بهار نارنج بر بوی نامطبوع شهر غلبه می کند.



"شهری است پر ظریفان و از هر طرف نگاری". این شهر و دیار اما، دید محدودی دارد. در دو سوی شهر  که دو رشته کوه قرار  دارد و اصلاً نمی دانی در پشت این کوهها چه خبر است. قدم به قدم هم دیوارهایی که بالا می رود تا مثلاً  خانه هایی  برای مردمش بسازند.
به هر دور دستی که می خواهی بنگری، کوهی یا دیواری فرمان ایست می دهند. من که حتی نمی خواهم آن سروهای خرامان ، افق دیدم را محدود کنند، چه برسد به در و دیوار.

 اینجا در غرب، روبروی خانه ی ما درختی است که قامت رعنای آن درخت، مهمان همیشگی قاب پنجره است. من از این پنجره دنیا را به تماشا می نشینم. بر می خیزم تا بنگرم چمنزار دور دست را و اسبی را که بی سوار و حتی بی  زین و بی افسار در حال تاختن است. ببینم غنچه ای را که هر روز باز می شود و بازتر می شود اما مگر به دست باد، پر پر نمی شود. کودکی را که به دنبال توپ راه خود را کج می کند تا خواب گربه ای را آشفته نکند. من اینها را همه، از لابلای شاخه های خشک درخت می بینم. این درخت زمستانی، با این شاخه های بی برگ است که  اجازه ی تماشای دنیا را به من می دهد. اما خودش در قاب پنجره، منظره ی غم انگیزی دارد.

در تابستان که برگهای پهن این درخت،  زیبایی را برای پنجره مان به ارمغان می آورند، دیگر آن سوی درخت را نمی بینم. و چه شباهتی دارد تابستان این درخت با شهرم شیراز و شاید وطنم ایران. این زیباهای محدود.


 اردیبهشت است. اینجا در غرب هم،  درختِ پشت پنجره شکوفه کرده است. و چه زیبایی بی کرانی است دیدن همزمان شکوفه ها و دنیای نامحدود پشت درخت. و یا دیدن دنیا در امتداد شکوفه ها.

کاش شهر من هم دیوار نداشت. کاش دیوار ها و کوهها هم بهاری داشتند و اردیبهشتی و در پی اش شکوفه ای. کاش می شد در باغ ارم که می نشینی، هم سرو ناز و بوی بهار نارنج را داشته باشی و هم توان دیدن دور دست را.

 

این درخت بهاری روبروی پنجره مان با این همه طنازی و شکوفه، چه زیباست. اما نه نارنجی هست و نه بوی بهار نارنجی.

 اردیبهشت است. دلم برای شیراز تنگ شده است...


 *این مطلب در جدیدآنلاین منتشر شده است.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
بیژن ترقی

در سالهای پس از ۱۳۵۷ که تغییر و تحول گسترده ای در زمینه ی موسیقی حکمفرما شد، آنچه از سالهای پیشتر در منزل ما به یادگار مانده بود، چند نوار با صدای بنان، سیما بینا و هنگامه اخوان بود.
من در آن سالها، کودکی دو سه ساله بودم که هنوز نمی توانست به خوبی آن نغمه ها را به خاطر بسپارد. در سالهایی که من کمی بزرگتر شده بودم، آن نوارهای قدیمی از بین رفته بودند و جای خود را به "بیداد" ، "آستان جانان"، "گل صد برگ" و "آتشی در نیستان" داده بودند.

سالها گذشت و گذشت اما همچنان نواری با صدای بنان بازنشر نمی شد و حتی بعدها هم که منتشر شد، دیگر اشتیاق وافری که به صدای شجریان داشتم، مرا از صداهای دیگر بازمی داشت.

در دوره ی دانشجویی با دانشجوی هنرمندی آشنا شدم که از شاگردان علی اکبر شکارچی بود؛ کاظم صادقی از شهرستان آمل (که هر کجا هست، به سلامت باد). در میان بزمها، شبی یکی از کارهایی را که با اعضای هنرمند خانواده اش اجرا کرده بودند، برایم گذاشت. ترانه ای که از هر نغمه ای برایم آشناتر بود اما هرچه به ذهنم فشار می آوردم، نمی دانستم کجا و کی آن را شنیده ام و شناسنامه ی این آهنگ چیست. با توضیحات دوستم، بسیار شرمنده شدم که تک نگری من در عرصه ی موسیقی، مانع شده که به صداها و نواهای دیگر نیز به اندازه ای که شایسته است، بپردازم.

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

بعدها دریافتم که به قول زیمگوند فروید، این نغمه از دوران خردسالی در ذهن ناخودآگاه من مانده است و آن آشنایی غریب، از این جهت است.

***

پس از برگزاری مراسم ازدواجمان به فیلمبردار و عکاس مجلس (که نقش کارگردان و نورپرداز و تدوینگر را نیز یکجا به عهده دارد)، مجموعه ای از ترانه ها و تصنیفهای مورد نظر خود را دادیم که روی فیلم قرار دهد.
یکی از آنها همین "بهار آرزو" بود. اما پس از دریافت فیلم به اصطلاح مونتاژ شده، دیدیم اثری از "بهار آرزو" نیست و بجای آن از ترانه هایی که معمولاً رسم است استفاده شده و وقتی دلیلش را پرسیدم، فرمودند:
این فیلم مجلس عروسی است و نه عزا (البته این حرف تنها حرف آن عکاس نیست، بلکه حرف بسیاری است، اما چه کنم که تلقی ما چنین نبوده و نیست).

چند سال بعد از آن ماجرا، در گفتگویی که با بیژن ترقی انجام شده بود، خواندم که ایشان این ترانه را به
مناسبت ازدواجشان سروده اند.

***

و بعدها ... این ترانه، لالاییی شد برای پسرم.
بیژن ترقی هم به بنان و خالقی پیوست اما اکنون هم سکوت خلوت دختر نو رسیده ام، با زمزمه ی این ترانه می شکند.

***

تا بهار دلنشین، آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو، بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار، بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود، کـــــلبه ی ویران من
تا بهار زنــدگی، آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل، آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر، آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار، بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین، آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو، بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار، بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود، کـــــلبه ی ویران من
باز آ ببین در حیرتم، بشکن سکوت خلوتم
چون لاله ی تنــها ببین، بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام، عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار، ســـــر را بنه بر سینه ام

ترانه سرا: بیژن ترقی
آهنگساز: روح الله خالقی
خواننده: غلامحسین بنان

از اینجا یا از اینجا دریافت کنید.

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

اول اردیبهشت - روز سعدی - گرامی باد

 سعدی

 

در زمان نه چندان دور ( همین ده پانزده سال جلوتر)، باید برای یافتن یک کتاب خوب یا

نوار موسیقی و یا فیلم که بصورت قانونی منتشر نشده بود یا پس از مدتی مجاز به

حساب نمی آمد، در به در دست فروشی ها را می گشتیم تا به کام دل برسیم. اما

پس از یافتن کالای محبوب خود، چنان آن کتاب را عمیق می خواندیم و یا نوار موسیقی

را بارها و بارها می شنیدیم که کلمه به کلمه و مضراب به مضراب محتوای آنها در ضمیر-

مان می نشست. یادم نمی رود که گاهی مسیر های طولانی مسافرت با اتوبوس را

که راننده نوارهای مورد علاقه ی مرا در ضبط اتوبوس نمی گذاشت، چشمهایم را

می بستم و با رجوع به حافظه، تمام نوار بیداد، نوا مرکب خوانی، آستان جانان و ...

را برای خودم بازپخش می کردم.

امروز با یک جستجوی ساده در اینترنت، می توان به هر کتاب الکترونیکی یا آثار موسیقی

و فیلم و ...دست یافت. اما انصاف را که هم به دلیل کیفیت کارها، هم بی حوصلگی و

زندگی جدید انسانها، فرصت کمتری صرف خوب خواندن و خوب شنیدن می کنیم.

البته نباید  وفور آثار هنری و ادبی و دسترسی آسان به این آثار را از نظر دور داشت. در این

شرایط اگر کسی هم مشتاق آثار خوب باشد، یافتن آثار خوب در میان این همه اثر، برایش

بسیار دشوار است.

با این مقدمه و به مناسبت یادروز سعدی، به معرفی یک اثر جامع می پردازم.  غزل سعدی،

 ساز حبیب بدیعی و آواز شجریان، هر سه در کنار هم مجمو عه ای را فراهم آورده اند که

شنیدن آن مغتنم است.

شجریان

 

ساز و آواز محمد رضا شجریان و حبیب الله بدیعی را

( مونیخ در منزل دکتر علی خادمی به سال ۱۳۶۵ )

 از اینجا دریافت کنید. (منبع:قاصدک)

 

حبیب الله بدیعی

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی

تا کی ای ناله  ی زار از جگرم برخیزی

تا کی ای چشمه ی سیماب که در چشم منی

از غم دوست به روی چو زرم برخیزی

یک زمان دیده ی من ره به سوی خواب برد

ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من

زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی

به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز

که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت

هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی

 ***************************

گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی

ای که انصاف دل سوختگان می‌ندهی

خود چنین روی نبایست نمودن به کسی

روزی اندر قدمت افتم و گر سر برود

به ز من در سر این واقعه رفتند بسی

دامن دوست به دنیا نتوان داد از دست

حیف باشد که دهی دامن گوهر به خسی

تا به امروز مرا در سخن این سوز نبود

که گرفتار نبودم به کمند هوسی

چون سراییدن بلبل که خوش آید بر شاخ

لیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی

سعدیا گر ز دل آتش به قلم درنزدی

پس چرا دود به سر می‌رودش هر نفسی

 

 ********************************

در هنگام جستجو برای یافتن ساز و آواز فوق، به تابلوی زیبایی از امیر احمد فلسفی برخوردم

که حیفم آمد آن را هم اینجا نگذارم.

امیر احمد فلسفی

 

  

مرا دلی است گرفتار عشق دلداری

سمن‌بری، صنمی، گلرخی، جفاکاری

ستمگری، شغبی، فتنه‌ای، دل‌آشوبی

هنروری، عجبی، طرفه‌ای، جگرخواری

بنفشه‌زلفی، نسرین‌بری، سمن‌بویی

که ماه را بر حسنش نماند بازاری

همای‌فری، طاووس‌حسن و طوطی‌نطق

به گاه جلوه‌گری چون تذرو رفتاری

دلم به غمزه‌ی جادو ربود و دوری کرد

کنون بماندم بی‌ او چو نقش دیواری

ز وصل او چو کناری طمع نمی‌دارم

کناره کردم و راضی شدم به دیداری

ز هر چه هست، گزیر است و ناگزیر از دوست

چه چاره سازد در دام دل گرفتاری؟

در اشتیاق جمالش چنان همی نالم

چو بلبلی که بماند میان گلزاری

حدیث سعدی در عشق او چو بیهده است

نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

نوروز

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

رقص در موسیقی ایرانی1
                         اثری از استاد محمود فرشچیان

اگر چه در موسیقی نواحی ایران هنوز هم رقص وجود دارد اما در موسیقی رسمی(شهری، دستگاهی) ایران لااقل در سی سال اخیر این مقوله هم حذف شده است. البته در سالهای پیش از آن هم رقص در محافل خاصی برقرار بوده است و مثلاً در اجراهای عارف قزوینی یا قمر و... گمان نمی رود کسی اقدام به رقصیدن می کرده است.

اما سندهایی از پیشینیان وجود دارد که در مجلس اجرای موسیقی، رقص هم وجود داشته است. این اسناد عبارتند از نوشته های تاریخی، اشعار شاعران پیشین، تصویرها و نقوش و ...

هرچند شاید بطور دقیق در مورد اینکه آن موسیقی چه نوع موسیقی بوده است، اطلاعی در دست نباشد، اما احتمالاً ادامه ی همان نوع موسیقی در طول تاریخ بوده است که امروزه به ما رسیده است.

در خارج از کشور تعدادی از هنرمندان، از جمله شاهرخ مشکین قلم و بنفشه صیاد- قسمت عمده ی فعالیت خود را بر رقص روی موسیقی ایرانی متمرکز کرده اند:

رقص شاهرخ مشکین قلم را روی قطعه ی ترکمن ساخته ی حسین علیزاده با صدای
شجریان و شعر فریدون مشیری (مشت می کوبم بر در...) از اینجا دریافت کنید یا از
اینجا ببینید.

گفتگو و رقص شاهرخ مشکین قلم (همراه با گروه رقص نکیسا) را روی موسیقی
شهبازیان، رباعیات خیام و با صدای شجریان از اینجا دریافت کنید یا از اینجا ببینید.

گفتگو و رقص شاهرخ مشکین قلم را روی موسیقی یوسف زمانی، شعر فریدون مشیری
با صدای شجریان به اضافه ی قسمتهایی از سماع او را به مناسبت هشتصدمین سال
مولانا، از اینجا دریافت کنید یا از اینجا ببینید.

رقص شاهرخ مشکین قلم را روی "ممدلی شیر علی مردون" از اینجا دریافت کنید یا
از اینجا ببینید.

رقص بنفشه صیاد را روی ترانه ی خوشه های گندم با صدای سیما بینا و اجرای گروه
دستان از اینجا دریافت کنید یا از اینجا ببینید.

 این فایلهای تصویری به فرم 3gp است که برای باز کردن آن می توانید از این برنامه هم استفاده کنید.

 

بیشتر بخوانید و ببینید: 

 شاهرخ مشکین قلم

بنفشه صیاد

سیاه مشق

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

مجید درخشانی

مجید درخشانی از نظر زمانی که به صورت حرفه ای وارد دنیای موسیقی شد، کمی با بدشانسی روبرو بود. اگر لطفی و علیزاده و طلایی به اندازه ای قبل از انقلاب برنامه اجرا کرده بودند که در بین مردم شناخت نسبی از آنها وجود داشته باشد تا وقتی برای مدتی کشور را ترک می کنند همچنان ارتباط مؤثر خود را با علاقمندان داخل کشور نیز حفظ کنند، مجید درخشانی درست در ابتدای انقلاب و با کانون چاوش پا به عرصه ی موسیقی حرفه ای گذاشت و بعد خیلی زود در آلمان اقامت گزید. در این چند سال اخیر که ایشان به ایران برگشته اند ابتدا با ایجاد گروه خورشید و سپس با همکاری با گروه آوا و شهناز به چهره ای نام آشنا حتی برای کسانی که زیاد پی گیر موسیقی ایرانی نیستند تبدیل شده اند(برای شنوندگان پی گیر موسیقی ایرانی، ایشان همواره نامی آشنا بودند). کسانی نیز که قبل از سالهای اخیر مجید درخشانی را می شناسند، اغلب شناختشان از طریق "درخیال" است. اما آیا مجید درخشانی هنرمندی تازه ظهور کرده است و مستحق این است که فقط با "در خیال" شناخته شود؟

به نظر نگارنده پاسخ منفی است. در همان زمانی که ایشان خارج از کشور بودند آثار زیبایی منتشر کردند که "درخیال" فقط یکی از آنهاست. اما چند عامل در ناشناخته ماندن آثار ایشان برای عموم مؤثر بوده است:

آثاری که در خارج از کشور ضبط و منتشر شدند،  اغلب با صدای بانوان (سیما بینا، مهسا وحدت، زهره جویا) بوده است که نمی توانست رسماً در ایران منتشر و معرفی شود. ضمن اینکه  درخشانی از نظر دسترسی به نوازنده با مشکل مواجه بوده است. آثاری نیز که در ایران منتشر کرده، شاید به این دلیل که از همان چند خواننده ی مطرح استفاده نکرده است، چندان مطرح نباشند. اما آثار اخیر از نظر نوازندگان واقعاً در سطح قابل قبولی هستند. شاید شبیه ترین کار درخشانی به شاهکار "درخیال"، " شهر آشنایی" باشد. این اثر با صدای سراج منتشر شده است و از نظر صدا دهی گروه، دستگاه (سه گاه)، تکنوازان (سه تار، نی) که اتفاقاً بهداد بابایی تکنواز سه تار است نزدیکترین اثر درخشانی به "درخیال" است. یا یکی دیگر از آثار ایشان به نام "بیکران" که توسط گروه شیدا(به سرپرستی پشنگ کامکار) و با صدای مهدی فلاح منتشر شده است.

درخشانی در آلمان بجز ضبط و انتشار آثار، از هر تلاش دیگری برای شناسایی موسیقی ایرانی دریغ نمی کرد؛ همکاری برای اجرای کنسرت هنرمندان داخلی در اروپا، برگزاری نشست های موسیقی و آموزش موسیقی از جمله این فعالیتهاست.

ایشان با وجود اینکه به محمد رضا لطفی علاقه ی ویژه ای دارد و حتی بازگشتشان به ایران نیز تقریباً با هم اتفاق افتاد، اما با قشر وسیعی از هنرمندانی که گاهی در خفا و حتی گاهی علنی مقابل هم و حتی مقابل لطفی موضعگیری می کنند، کار کرده است و همچنان نیز کار می کند که  این خصیصه ی بسیار ارزنده ای است.

مجید درخشانی پس از بازگشت به ایران، در تلاشی خستگی ناپذیر، چند گروه تشکیل می دهد، در همه جا (از شهرستانها گرفته تا خارج از کشور)  برنامه اجرا می کند، سالی یک یا دو اثر منتشر می کند و با گروه موسیقی چند دانشگاه ( از جمله دانشگاههای امیر کبیر و شیراز) همکاری می کند. اگر چه این بازگشت و تلاش بیش از حد ایشان شبیه به محمد رضا لطفی است، اما تفاوتهایی هم هست. درخشانی بیشتر کار می کند تا گفتگو و اگر گفتگویی هم کند حرفی نمی زند که باعث سر وصدا و اعتراض سایر موسیقی دانان شود.

درخشانی دغدغه های فراوانی دارد.این همه شتاب از روی نیاز موسیقی ایران به اوست یا اینکه او می خواهد به این صورت غیبت طولانی مدت خود را در بطن جامعه جبران کند؟ هر چه هست، به نظر می رسد او وقت کافی برای تمرکز روی یک گروه نمی گذارد. یعنی بدون اینکه گروهی را منحل کند، اقدام به ایجاد گروههای جدید می کند "خورشید"، "ماه"،"آوا"، "شهناز" و چند گروه دانشجویی از این جمله اند. او همزمان با چند خواننده کار می کند. در این سه سال با شجریان، قربانی، معتمدی، محمد ملاآقایی، اشکان کمانگری، غلامرضا رضایی، علی خدایی، پوریا اخواص و احتمالاً صدیق تعریف کار کرده است.   

در فضای موسیقی امروز ایران، مجید درخشانی یک ستاره نیست آنچنان که علیزاده و مشکاتیان و لطفی و سایرین بوده اند و البته خود درخشانی هم همیشه خود را شاگرد این بزرگان می داند. شاید بیان شود تأثیر درخشانی و این همه تلاشی که او می کند، به اندازه ی فقط یکی از آثار فلان هنرمند نباشد. اما درخشانی مانند بازیکنی می ماند که ضعف تکنیکی خود را با دویدن بی وقفه در میدان ورزشی جبران می کند. در روزگاری که  قریب به اتفاق بازیکنان تکنیکی مان یا گوشه  نشینی برگزیده اند یا چشمه ی خلاقیتشان خشکیده، وجود افراد پر تلاشی مانند درخشانی غنیمت است. هرچند "غوغای عشقبازانش" توجه عاشق و معشوقی را جلب نکند و ما در هوس "درخیال" او همچو خیال گشته باشیم. هرچند نسیم پاسخ" گون" را ندهد و "خموشانه" اش  خاموش گشته باشد. به هر حال در تلاش نتیجه ای هست که از نشستن بیهوده حاصل نمی شود. برای او آرزوی سلامتی می کنیم.

--------------------------------------

 خروش- گروه نوازی و آواز
آهنگ: مجید درخشانی
اجرا: گروه موسیقی دانشگاه امیرکبیر
با صدای اشکان کمانگری

از اینجا یا از اینجا دریافت کنید

------------------------------------------------

قطعه ای از استاد کسایی
اجرا: گروه موسیقی دانشگاه شیراز به سرپرستی مجید درخشانی

از اینجا یا از اینجا دریافت کنید

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

علی اکبر شکارچی بهداد بابایی

 علی اکبر شکارچی: کمانچه و آواز

بهداد بابایی: سه تار

محسن کثیرالسفر: تنبک

 

"سه پنج روزه که مو بی نازنینم" را از اینجا یا از اینجا دریافت کنید(تصویری) یا از اینجا ببینید.(*)

"رستاخیز مسجد سلیمان"(گلی جون) را از اینجا یا از اینجا دریافت کنید(تصویری) یا از اینجا ببینید.

"ممدلی شیر علی مردون" را از اینجا یا از اینجا دریافت کنید(تصویری) یا از اینجا ببینید.

قطعه ای بی کلام (کابوکی با لهجه ی لری) را از اینجا یا از اینجا دریافت کنید(تصویری) یا از اینجا ببینید.

همه ی قسمتها را به صورت صوتی یکجا از اینجا یا از اینجا دریافت کنید.  

 


پی نوشت

* - سال ۱۳۵۴ در منطقه ی لر نشین ممسنی در استان فارس، خانم پروفسور سوزان رایت-مردم شناس انگلیسی- در یک مجلس عروسی نسخه ای از این تصنیف را (با کلامی متفاوت) که توسط بانوی جوانی خوانده شده است ضبط کرده که می توانید از اینجا یا اینجا دریافت کنید.


**- فرمت این فایلهای تصویری 3gp است که برای باز کردن آن می توانید از این برنامه هم استفاده کنید. 
 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
داغ کن - کلوب دات کام
 
 
 

این مطلب را به  ا. ع  دوست نازنین کُردم  تقدیم می کنم

 

عزیز شاهرخ

در حالی که تصمیم داشتم در مطلب بعدی "سرای مهر" به عزیز شاهرخ بپردازم، خبر کنسرت ایشان در تاریخ ۵ و ۶ دی ماه در تالار وحدت به همراه گروه آبیدر به سرپرستی بهرام ساعد منتشر شد (خبر را اینجا بخوانید).

صرفنظر از بحثهای تخصصی در زمینه ی موسیقی که در صلاحیت من نیست، از نظر درک و احساس خودم، عزیز شاهرخ را بهترین خواننده ی (دست کم بهترین خواننده ی زنده) کردها می دانم*. فراموش نمی کنم حدود ۷سال پیش که تازه "آوات" را کشف کرده بودم، حدود دوماه فقط این نوار را می شنیدم و از صدای دلنشین عزیز شاهرخ لذت می بردم**.

عزیز شاهرخ متولد ۱۳۱۷ مهاباد است. تاکنون کارهای متعددی از ایشان منتشر شده است از جمله:

آوات، زمانه (این دو اثر کاری است از سعید فرج پوری)، یادواره ی علی اصغر کردستانی(سعید فرجپوری، بهرام ساعد، داریوش زرگری)، از دست عشق (محمد جلیل عندلیبی***)، روناک (خجندی) و کاری با مجتبی میرزاده.

عزیز شاهرخ

تصنیفی از آلبوم روناک را از اینجا یا اینجا دریافت کنید.
تصنیفی از آلبوم  یادواره ی علی اصغر کردستانی را از
اینجا یا اینجا دریافت کنید.
در
اینجا هم بیشتر بخوانید و بشنوید.


پی نوشت:

*- مظهر خالقی نیز جایگاه ویژه ای دارد اما شخصاْ با عزیز شاهرخ ارتباط بهتری برقرار می کنم. البته چون نگارنده کرد نیست، ممکن است کردها خواننده های خوب کمتر شناخته شده ای نیز داشته باشند. اما مثلاً عزیز شاهرخ هیچوقت با عدنان کریم قابل مقایسه نیست که کامکارها بخواهند از  همکاری با عدنان کریم این همه مسرور شوند.

**- آوات، یکی از بهترین کارهای سعید فرجپوری نیز هست. ضمن اینکه برای اولین بار  نوای نرمه نای (بالابان) را توسط حسین حمیدی و دیوان را توسط بهرام ساعد شنیدم .

***- جلیل عندلیبی بعدها این اثر را به خانم حمیرا فروخت و همینطور با تغییر شعرهای کردی به فارسی، یکبار دیگر نیز آن را با صدای افتخاری منتشر کرد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ایاز رزمجویی
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب