بشنوید ترانه ی اشک مهتاب
شعر: سیاوش کسرایی
آهنگ: حسن یوسف زمانی
خواننده: محمد رضا شجریان
---------------------------------------
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
***
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه ار آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
***
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوهها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بیتابه امشب
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در سه شنبه بیستم آذر 1386
ساعت 23:39 موضوع |
لینک ثابت

ژاله اصفهاني، شاعر مهاجر ايراني ديشب در بيمارستاني در لندن درگذشت.او با وجود اين كه بيشتر عمر خود را در مهاجرت گذرانده بود در ايران به دليل محتواي مبارزه جويانه شعرهايش در ميان افراد روشنفكر و كساني كه براي آزادي و دموكراسي مبارزه كرده اند، نامي آشناست.ژاله اصفهاني هشتاد و شش سال پيش يعني در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شهر اصفهان به دنيا آمد. نخستين مجموعه شعرهاي او با عنوان گل هاي خودرو در سال ۱۳۲۲ منتشر شد. او در سال ۱۳۲۵ به اتفاق همسرش كه افسر نيروي دريايي بود از ايران خارج شد و به اتحاد جماهير شوروي مهاجرت كرد. خانم اصفهاني در سال ۱۳۳۳ در مسكو مدرك دكترا گرفت. او پس از انقلاب اسلامي به ايران بازگشت ولي پس از مدت كوتاهي دوباره از ايران مهاجرت كرد، ولي اين بار به غرب.مجموعه اي از شعرهاي او در سال ۱۳۴۴ با عنوان "زنده رود" در مسكو منتشر شد. از ژاله تا به حال كتابهاي اگر هزار قلم داشتم، البرز بي شكست، اي باد شرطه، خروش خاموشي، سرود جنگل، ترنم پرواز، موج در موج و شكوه شكفتن منتشر شده است.
....................................................................................
در قطار
میدود آسمان
میدود ابر
میدود دره و میدود كوه
میدود جنگل سبز انبوه
میدود رود
میدود نهر
میدود دهكده، میدود شهر
میدود، میدود دشت و صحرا
میدود موج بیتاب دريا
میدود خون گلرنگ رگها
میدود فكر
میدود عمر
میدود میدود میدود راه
میدود موج و مهواره و ماه
میدود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشهای مینشینم؟
.............................................................
شاد بودن هنر است
بشکفد بار دگر لالهی رنگین مراد
غنچهی سرخ فرو بستهی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روز گاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
کاشکی آینهای بود درون بین که در او
خویش را میدیدم
آنچه پنهان بود از آینهها میدیدم
میشدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است
شاد کردن، هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بیجان شب و روز
بیخبر از همه خندان باشیم
بیغمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد
زندگی صحنهی یکتای، هنرمندی ماست
هر کسی نغمهی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
این شعر را با صدای شاعر بشنوید
این شعر را با آوازی در نوا و دشتی با صدای علی محمد تهرانی بشنوید
دو غزل دیگر از ژاله را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در جمعه نهم آذر 1386
ساعت 22:47 موضوع |
لینک ثابت
بشنوید تصنیف کبوتر
شعر: ملک الشعراء بهار
آهنگ: جهانگیر مراد
خواننده: محمد رضا شجریان
ای کبوتر از آشیان کرانه کردی
بی سبب چرا ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در پنجشنبه یکم آذر 1386
ساعت 1:31 موضوع |
لینک ثابت