ایاز رزمجویی
اردیبهشت است. در چنین موقعی از سال، وطنم ایران، رنگ و بوی دیگری دارد. به خصوص شهرم شیراز که اردیبهشتش معروف است چنان که سعدی با وصف اول اردیبهشت ماه جلالی اش، عزم گلستان کرد.
هنوز هم در میان این همه آلودگی هوا و دود ماشین و مهمتر، در میان این همه غباری که بر دلها نشسته است، در خیابان ارم شیراز بوی بهار نارنج بر بوی نامطبوع شهر غلبه می کند.

"شهری است پر ظریفان و از هر طرف نگاری". این شهر و دیار اما، دید محدودی دارد. در دو سوی شهر که دو رشته کوه قرار دارد و اصلاً نمی دانی در پشت این کوهها چه خبر است. قدم به قدم هم دیوارهایی که بالا می رود تا مثلاً خانه هایی برای مردمش بسازند.
به هر دور دستی که می خواهی بنگری، کوهی یا دیواری فرمان ایست می دهند. من که حتی نمی خواهم آن سروهای خرامان ، افق دیدم را محدود کنند، چه برسد به در و دیوار.
اینجا در غرب، روبروی خانه ی ما درختی است که قامت رعنای آن درخت، مهمان همیشگی قاب پنجره است. من از این پنجره دنیا را به تماشا می نشینم. بر می خیزم تا بنگرم چمنزار دور دست را و اسبی را که بی سوار و حتی بی زین و بی افسار در حال تاختن است. ببینم غنچه ای را که هر روز باز می شود و بازتر می شود اما مگر به دست باد، پر پر نمی شود. کودکی را که به دنبال توپ راه خود را کج می کند تا خواب گربه ای را آشفته نکند. من اینها را همه، از لابلای شاخه های خشک درخت می بینم. این درخت زمستانی، با این شاخه های بی برگ است که اجازه ی تماشای دنیا را به من می دهد. اما خودش در قاب پنجره، منظره ی غم انگیزی دارد.
در تابستان که برگهای پهن این درخت، زیبایی را برای پنجره مان به ارمغان می آورند، دیگر آن سوی درخت را نمی بینم. و چه شباهتی دارد تابستان این درخت با شهرم شیراز و شاید وطنم ایران. این زیباهای محدود.
اردیبهشت است. اینجا در غرب هم، درختِ پشت پنجره شکوفه کرده است. و چه زیبایی بی کرانی است دیدن همزمان شکوفه ها و دنیای نامحدود پشت درخت. و یا دیدن دنیا در امتداد شکوفه ها.
کاش شهر من هم دیوار نداشت. کاش دیوار ها و کوهها هم بهاری داشتند و اردیبهشتی و در پی اش شکوفه ای. کاش می شد در باغ ارم که می نشینی، هم سرو ناز و بوی بهار نارنج را داشته باشی و هم توان دیدن دور دست را.
این درخت بهاری روبروی پنجره مان با این همه طنازی و شکوفه، چه زیباست. اما نه نارنجی هست و نه بوی بهار نارنجی.
اردیبهشت است. دلم برای شیراز تنگ شده است...
*این مطلب در جدیدآنلاین منتشر شده است.
نوشته شده توسط ایاز رزمجویی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وطن، وطن!
نظر فكن به من كه من
به هركجا،غريب وار،
كه زير آسمان ديگري غنوده ام
هميشه با تو بوده ام
اگر كه حال پرسي ام
تو نيك مي شناسيم
من از درون غصه ها و قصه ها برآمدم
چه غمگنانه سال ها
كه بال ها
زدم به روي بحر بي كناره ات...
...وطن!وطن!
تو سبز جاودان بمان كه من
پرنده اي مهاجرم كه از فراز باغ با صفاي تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
"سیاوش کسرایی"
فهرست اصلی
دوستان
گروه عبدالقادر مراغه ای
یک سبد آواز نو
حلقهی ملکوت
نواهای ایرانی
سربانگ
همایون شجریان
استاد محمدرضا شجریان
هوشنگ سامانی
موسیقی زمان ما
نیزار
سرّ عشق
نشان عشق
سل
بیداد
گفتگوی هارمونیک
آواز
انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران
کتابخانۀ گویا
کتابهای الکترونیکی
آخرین مطالب وبلاگها ی موسیقی
موسیقی در غربت
آموزش ریاضی
سر حلقه ی رندان
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
طراح قالب
POWERED BY
من در کلوب